تبليغاتX
خلوت گزیده - تهران آرام ندارد
 

حالا نُه روز تمام است که چیزی ، اینجا توی ِ شهرمان و چیزی توی ِ دلهامان فرق کرده است. حالا نُه روز تمام است که توی ِ نگاه آدم ها چیزهای ِ تازه ای پیدا می شود. حالا از حول و حوالی ِ هر خیابانی که بگذری ، بوی ِ دود و خون می پیچد توی دماغت. آدمها دارند همین جا، جلوی ِ چشم هامان می میرند.

حرف هامان را که نگذاشتند بزنیم، فریاد شد. فریادهامان را خفه کردند، دلهامان ترکید. شهر پر از سنگ پاره شد. از پشت بام های ِ خالی، هوارها تویِ شهر ِ تاریکمان پیچید.

مردم گاهی دویدند، گاهی برای هم سپر شدند، گاهی زدند و گاهی مردند.

حالا توی شهر شلوغمان، جای آدم های بسیاریِ خالیست. آدم هایی که حرف های ما را می زدند. آدم هایی که اسم هاشان شبیه اسم های ما بود. آدم هایی که آرزوهاشان را، آرزوهامان را فریاد کرده بودند. آدم هایی که آمده بودند "آزادی"،  آزادی شان را مطالبه کنند.

حالا بغض ِ سنگینی توی ِ گلوی آدم هاست. بغضی که می ترکد و می ترکاند.

تهران آرام ندارد.

+ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:57 ~