گاهی اوقات لازم است بروی یک سمت و سویی، کمی از خودت را بالا بیاوری
گاهی که کار از زست ِ سبز و آب ِ سرد و نوافن های گاه و بی گاه می گذرد
گاهی که چیزی حول و حوالی ِ برآمدگی گلوت سفت می شود
گاهی که دلت باران می خواهد و بارانی نیست
گاهی که دلت تلخ ترین قهوه ی دنیا را می خواهد و بوی چای دارچینی هی حالت را به هم می زند
گاهی که دلت نمی خواهد صدای ِ خودت را بشنوی و هی یکی که صداش انگار صدای ِ خود توست، توی سرت اراجیف ردیف می کند
گاهی لازم است بروی یک سمت و سویی، کمی از خودت را بالا بیاوری
حتا اگر لازم باشد انگشتت را تا ته فرو کنی توی حلقت
شاید کمی سبک شدی
گاهی لازم است...