تبليغاتX
خلوت گزیده
 

حالا پای هر پنجره، مادری با چشم هایِ خیس و منتظر، چشم به راه مسافر ِ خویش است، که رفته است تا تخم سبز دموکراسی را توی خاکِ سخت ِ این سرزمین بکارد.

حالا تمام آدم های این حوالی، با چشم هایِ خیس و منتظر، چشم به راه مسافرانی هستند، که قطارشان در ناکجا آباد ِ این بی عدالتی ها بی هیچ نام و نشانی گم شده است.

و ما از روی آخرین پله ی نردبانِ همتِمان نام هاشان را فریاد خواهیم کرد و با آرزوی بازگشتشان، تمام سبزه های این سرزمین را گره خواهیم زد.

+ شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:10 ~