تبليغاتX
خلوت گزیده
 

دختر اگر باشد،ده - دوازده سال زحمتش را می کشی  بعد دارو ندارت را طبق می کنی می فرستیش خانه ی یک سیبیل از بنا گوش دررفته ای بدتر از آقاش، خودت اینجا زانوی غم بقل می کنی که نکند پلوی بچه ام ته بگیرد مادر شوهر لیچار بارش کند. نکند مرتیکه دست روی بچه ام بلند کند. نکند چه ُ چهُ چه.

پسر اگر باشد که واویلاست. یا باید خسارت شیشه شکسته ی مردم را بدهی یا هر روز  یک جای لباسش را وصله کنی. خیلی هنر کند پنج کلاس درس بخواند، بعد بفرستیش پیش یک پدر آمرزیده ای شاگردی. تا از اجباری برگردد یک سیر هم گوشت به تنت نمانده. هنوز پشت لبش سبز نشده هم  باید چادر چاقچور کنی بروی خواستگاری. صد تا نه بشنوی تا یک بله بگیری. بعد پسره می رود سر  زن و زندگی اش پشت سرش را هم نگاه نمی کند.شادیش مال خودشان است غم و غصه شان مال تو.

حالا هی بنشین اینجا آه و ناله کن، هر کوفت و زهرماری هم که هر که گفت، بده به خوردِ این شوهر بیچاره ات ، بلکم این اجاق ِ کورَت بشود ماشین جوجه کشی.

یک شیر پاک خورده ای پیدا نمی شود بگوید این هفت تا طوله که ما پس انداختیم چه گُلی به سرمان زدند که مال تو به سرت بزند.

+ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:56 ~

 

حیات/خلوت گزیده 

باران بیاید و میل ِ غریب نوشتن و تو نباشی

صبح ابری ِ چهارشنبه ای از اردیبهشت باشد و کلاس ِ درسی تخصصی و نیمکت های چوبی ِ خیس ِ سبز و تو نباشی
طعم گس ِ سیگار بهمن ، پشت حیاط دانشکده و چای دَم نکشیدهء دَم ِ صبح در لیوان های یکبار مصرف ِ پنجاه تومانی و " سلام استاد" ی و دست بر سینه نهادن ِ  دکتر فرقانی و " بوی تُخم ِ گشنیز کوبیده و کهنگی ِ اطاق ِساعد مراغه ای "  که با ورود استاد، به کلاس میریزد و ... غیبت داری جناب! بیش از حد ِ مُجاز غیبت داری. عین ِ خیالت هم نیست انگار
                                                               * * *
.کاش این هوا؛ این حوالی ، هیچوقت آفتابی نشود
میترسم از زندگی ِ نکرده ام درین فضا. که تمام شود و حسرتش بماند برای یک عمر...
که نه عکسی به یادگار برداشته ام از این احوال ُ نه تو را درون ِ قابی جاودان کردم
میدانی؟
"وقتی تو نیستی/ انگار / شهر / از همهمه /خالیست"
 
 
+ پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14:58 ~