دختر اگر باشد،ده - دوازده سال زحمتش را می کشی بعد دارو ندارت را طبق می کنی می فرستیش خانه ی یک سیبیل از بنا گوش دررفته ای بدتر از آقاش، خودت اینجا زانوی غم بقل می کنی که نکند پلوی بچه ام ته بگیرد مادر شوهر لیچار بارش کند. نکند مرتیکه دست روی بچه ام بلند کند. نکند چه ُ چهُ چه.
پسر اگر باشد که واویلاست. یا باید خسارت شیشه شکسته ی مردم را بدهی یا هر روز یک جای لباسش را وصله کنی. خیلی هنر کند پنج کلاس درس بخواند، بعد بفرستیش پیش یک پدر آمرزیده ای شاگردی. تا از اجباری برگردد یک سیر هم گوشت به تنت نمانده. هنوز پشت لبش سبز نشده هم باید چادر چاقچور کنی بروی خواستگاری. صد تا نه بشنوی تا یک بله بگیری. بعد پسره می رود سر زن و زندگی اش پشت سرش را هم نگاه نمی کند.شادیش مال خودشان است غم و غصه شان مال تو.
حالا هی بنشین اینجا آه و ناله کن، هر کوفت و زهرماری هم که هر که گفت، بده به خوردِ این شوهر بیچاره ات ، بلکم این اجاق ِ کورَت بشود ماشین جوجه کشی.
یک شیر پاک خورده ای پیدا نمی شود بگوید این هفت تا طوله که ما پس انداختیم چه گُلی به سرمان زدند که مال تو به سرت بزند.
باران بیاید و میل ِ غریب نوشتن و تو نباشی