خجسته نشسته ای کنج اتاق، تاق و جفت می اندازی که چه؟
هی استخاره می کنی، هی توی استکان دنبال تفاله ی لاغر و کشیده می گردی که چه؟
حالا گیریم یک خری هم پیدا شد، تو این هاگیر واگیر بگیرتت. با آن بابای علیل و برادر خلُ چلت می خواهی چه کار کنی؟
فکر کرده ای می گذارند سرجاهازی ببریشان خانه ی شوهر؟
نه جانم هیچ این خبر ها نیست.
حالا که ما خریتمان گُل کرده، محض رضای خدا می خواهیم زیر بال و پرت را بگیریم، کرشمه صناری نیا.
این نوبه ی آخر است که می گویم، بله را بگو، اجاره خانه هم باشد شیر بها.
فقط حواست باشد حاجی خانم بویی نبرد.