تبليغاتX
خلوت گزیده
 

توفیر دارد بی قراری ِ این نوبه.

چهارده سال پیش  بَندِ نافَت را بُریدند ،  امروز بند دلم را.

فوت می کنم توی استکان  تا پنهان  شوی پشت بخار ِعینکم .  تا نبینم چیزی از سیاهی چشمهات

می سُرَد به چال ِ گونه و می افتد توی نعلبکی گلسرخی لَب پَر.

نان و گردو را می پیچم توی بقچه.

حرف هام از ته دلم می آید  زیر گلوم .

عَمٌِ جُزء را می گذارم توی آستر جلیقه ات.

حرفهام گیر می کند زیر گلو ، لای گیره چارقد.

فوت می کنم توی استکان. گُم می شوی پشت بخار ِ عینکم؛  توی آن وانت ِ آبی

 

فایل صوتی این متن را با اجرای ریحانه اینجا بشنوید.

+ شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:6 ~

 

بله نگفتن ِ  ما ، به طمع ِ زیر لفظی نبود که رفتی  با آن شمایل و زنجیر ِ طلا و  هفت طبق حریر و اطلسی برگشتی و  بله را  از آقاجانمان  گرفتی.

تو چه می فهمی چه خون ِ دلی می خورم تا فصل ِ انار بیاید؟

 حالا هی بگو انار ِ کال می خری چه کار!

+ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:22 ~