تبليغاتX
خلوت گزیده
 

تهران - 13 سال قبل - دبستان دخترانه ی فاطمیه:

بلند گوی حیاط : "دانش آموز فیروزی به دفتر"    "دانش آموز فیروزی به دفتر"0
-بله خانوم؟
فردا می گی مادرت بیاد مدرسه. باید معلوم شه این 2 روزی که " زنگ نماز" ؛ وقتی کلاس اولیا تعطیل می شدن یواشکی باهاشون از مدرسه می رفتی بیرون ، چه غلطی می کردی. اونا که هنوز نماز بهشون واجب نیست اما تو به جای اینکه الگوی اونا باشی همچین رفتاری می کنی؟ 2 نمره که از انضباطت کم شد می فهمی  زنگ نماز واسه نماز خوندنه نه در رفتن0
فیروزی به نماز خونه رفت و بی وضو نماز خوند
 
تهران _10 سال قبل_ مدرسه ی راهنمایی ارشاد :

"هوی بیا اینجا ببینم! مگه دیروز بهت نگفتم چونه ی مَقنعَتو بذار؟ اون صورت ِ گِردتو می ندازی بیرون که چی؟"

فیروزی چونه ی مقنعشو گذاشت در حالیکه فکر می کرد خانوم ناظم چطور تونست روی حرف ِ گاف ِ "گرد" ، تشدید بذاره
 
تهران _4 سال قبل_دانشکده ی ادبیات علامه طبابایی_بُرد بسیج دانشجویی :

"...می توان وجود دستهای ناپیدایی را که در سالهای اخیر در جهت عملی کردن پروژه ی استحاله ی فرهنگی و دین زدایی در این دانشگاه در تکاپوست را احساس کرد.بسیج دانشجویی مراتب اعتراض شدید خود را نسبت به اوضاع نامطلوب فرهنگی و اخلاقی اعلام داشته ،بی توجهی و سهل انگاری مسئولین مربوطه را به هیچ روی قابل توجیه ندانسته و اعلام آمادگی چندین باره ی خود را جهت همکاری با مسئولان ذیربط در راستای اصلاح و بهبودی اوضاع مذکور اذعان می نماید. ضمناً از مجموعه ی مدیریت دانشگاه خواستار رسیدگی جدی به موضوعات یاد شده در اسرع وقت بوده و در صورت تاخیر در این زمینه،رفتاری متناسب با جایگاه واقعی دانشگاه (ازنوعی متفاوت)اتخاذ خواهیم نمود

فیروزی همون شب به پدرش قول داد که در هیچ تجمعی شرکت نکنه و فردای همون روز قولش رو فراموش کرد

تهران _ 8 ماه قبل _ورودی متروی میرداماد :

ـ "خانوم تشریف بیارین اینجا ! این لباسی که شما پوشیدی مناسب شئونات جامعه نیست"0

ـ اما من اینو از نمایشگاه " لباس ملی" خریدم
ـ ا ِ ؟تو نمایشگاه " چادر ملی "هم بود. چطور اونو نخریدی؟ برو بشین تو وَن از بازداشتگاه زنگ می زنی خونوادت پوشش مناسب برات میارن ،تعهد می دی بعد می ری0
 
فیروزی محل استقرار تمام " گشتهای ارشاد" تهران رو یاد میگیره و دیگه از اونجاها رد نمیشه
 
تهران_ 3 ماه قبل_ اتوبوسهای خط انقلاب -استاد معین.ساعت دو بعداز ظهر:

جمعیتی که از نماز جمعه برگشتن وارد اتوبوس می شن. بوی عَرق ِ گُلاب آلود اتوبوس رو پُر می کنه.مردها غالباٌ مو سفید و زنها کله سیاهند. در عرض دو دقیقه 14 صلوات بلند برای سلامتی امام زمان ،رهبر انقلاب و باقی ِاقوام و بستگان می فرستند0

یکهو پیر مردی با پیرهن آبی روی شلوار قهوه ای از اول قسمت مردانه به سمت بخش زنانه حمله ور می شه و سر ِ فیروزی که روی صندلی ردیف اول نشسته بوده داد می زنه : بکِش جلو اون روسریتو.مگه اینجا پاریسه؟
جمعیت بر می گردن و به  "پایمال کننده ی خون شهدا" نگاه می کنند
 
فیروزی حجابش رو درست می کنه .به پیر مرد زُل می زنه و تو دلش می گه : نه آقا! اینجا ایرانه
فیروزی از اتوبوس پیاده می شه و فکر می کنه دردِ غرور هم مثه درد ِ باتوم خوب می شه؟
 
تهران_دو ماه قبل_ اوین:

فیروزی به خاطر سخنرانی در یک محفل غیر رسمی با عنوان " مذهب؛ یک فریب چند هزار ساله" دستگیر و به جرم توهین به مقدسات و ارتداد به 2 بار اعدام محکوم می شه

فیروزی در خواست تجدید نظر در رای دادگاه نمی ده

تهران_3 روز قبل_ ساعت 5 صبح:

فیروزی اعدام شد

+ شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:22 ~

 

             فرشته ی عدالت

 

جهان در بی عدالتی دست و پا می زد

کودک همسایه از گرسنگی می مرد

دختر معصوم خود فروشی می کرد

شاعر بی نوا غزل به نان پاره ای به شیطان می فروخت

فقر جولان می داد

جهنم شعله می کشید

و او

دعای  "فرج" می خواند و انتظار بهشت داشت.

 

عکس: Virgiliu Narcisبر گرفته از photo.net،  شعر  : ؟

 

+ جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 23:33 ~