تبليغاتX
خلوت گزیده
آقا سید  خدابیامرز ، مرد با کمالاتی بود . اون روزگار که مردا بالای پنج دری می شِستن و  دود قلیونُ حلقه حلقه می دادن بیرون و میگفتن: دختر جماعت سواتش از دُیوم و سِیوم که بالاتر رفت میشه تفِ سربالا، آموزگار ِ فرنگ رفته اجیر کرده بود واسه عزت سادات.

حالا همین جماعت لُغُز گو، عزت ساداتُ  که می بینن یه خانم دکتر می گن  صدتا از بقلش می ریزه، فی الواقعه ما هم از صدقه سریِ همین خانوم دکتر شدیم رَخشور مریض خونه.

+ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:1 ~

مرحوم ِ آق داداشم می گفت : " دختری که بی وَقتیه شب بره بیرون، حُکماً لامپش رووشن می شه."

خدا بیامرز اونقدر عمرش به دنیا نبود که فهمِش بشه وقتی بی یه قِرون ارث و میراث ، فلنگو ببنده و بره اون دنیا؛ آبجی کوچیکه باس بشه چلچراغ.../.

+ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 21:32 ~

  عجب بد پیله ای شده این احوالات ِ نوستالژیکمان ، خیال ِ بی خیال شدن ندارد انگار .

 دست از سرمان بر نمی دارد این نوبه.

+ یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 20:53 ~

وقتی یه کاره تو این سرمای بی پیر ،خط ِ استوای شَهرت رو صاف می ری جلو که نشون بدی هنوزم اهل ِ دلی، وقتی چشات دو دو می زنه دنبال ِ یه مشت خاطره ی دور حول و حوالی همین کوچه های تاریک، اون موقعه س که  می فهمی این پُرسون پُرسون رفتنا و این آسه آسه اومدنا، مرهم ِ  دلِ تنگت که نشد هیچ ، نمک شد رو زخم ِ بیقراریت و آشفته تَرت کرد.
خواجه  تو هم توو غریبی ِاین شبای پُر فکر و خیال ، خوب حال ما رو فهمیدی و درمون ِ دل دل کردن ِ این دل ِ تنگُ  حواله کردی به تاریکی ِ خیابون و دو تا پنجره بسته..



                 هوای منزل یار آب زندگانی ماست         صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

+ دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:0 ~