ـ نام؟
ـ فاخته
ـ نام خانوادگی؟
ـ سلمان
ـ فرزندِ؟
ـ پروین و قاسم
.
.
.
تشریف ببرید بیرون خانم.ما اینجا برای این قرتی بازیای فمینیستی وقت نداریم.
(( چه آرزویی داری سرورم؟ ))
هیچی نمی گم. غول چراغ جادو زل می زنه بهم ، دوباره می پرسه:
چه آرزویی داری؟
نگاهش می کنم، هیچ آرزویی به ذهنم نمی رسه.
غوله هی این پا ، اون پا می کنه و آخر سر می گه:
حوصلم سر رفت بابا. میرم سراغ یکی که کلی آرزو داشته باشه و در یک چشم بهم زدن ، ناپدید می شه...
"روح انسان بعد از مرگ، به بدن دیگه ای انتقال پیدا می کنه و اونقدر در قالبهای مختلف میره و زندگی می کنه تا به کمال برسه."
این یعنی همی ما پیش از این، یه زندگی دیگه داشتیم و یه موجود دیگه بودیم.
دلم می خواد با کسی آشنا شم که روح کانت در کالبدش دمیده شده.
شما چی؟
دوست دارید چه کسی رو پیدا کنید؟
راستی ، من اگه آدمی رو پیدا می کردم که با روح گالیله زندگی می کنه، حتما بهش می گفتم که من باور می کنم که این زمینه که دور خورشید می گرده نه برعکس.
مرغی،
در باد می پرید، ولی بال و پر نداشت
طفلی،
از نسل شیر خشک
خون می مکید
از مرگ مادرش
طفلک خبر نداشت
مردی نماز وحشت می خواند
در حال سجده ماند و سر از خاک بر نداشت
توپ و مسلسل و تانک
دیگر اثر نداشت.
عمران صلاحی
ايضا:
۱=۱+۱ ===> شما به وحدت گرايي اعتقاد نداريد؟
۳۶=۶*۳ ===> چون نظم رياضي گاهي اوقات تكراري ميشه
۱=۲+۲ ===> اينجوري عاشقانه تره
۵۶=۸*۷ ===> براي احترام به سقراط كه سر در آكادميش نوشته بود:
" هركه رياضي نميداند وارد نشود "
۲۵=۱*۱ ===> چون 25 مِهر بود كه برا ي اولين بار ديدمت
۴=۲*۲ ===> اين كشف بزرگ هم تقديم به رنه دكارت.
صبح که از خواب پا شدم
دیدم شبه
با کنیزک خاتون پیغام ها کرد که من چنین ام و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر من ستمها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنان گذشت....
و قصه های دراز فرو خواند.
کنیزک به خدمت خاتون آمد. گفت:
بقال سلام می رساند و می گوید بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
(خاتون) گفت: به این سردی گفت؟
گفت: او دراز گفت اما مقصود این بود !
اصل مقصود است باقی دردسر است.
از فیه ما فیه مولانا

دشوار است "ری را"!
هرچه بیشتر به رهایی بیندیشی
گهواره ی جهان کوچک تر از آن می شود
که نمی دانم چه ...!
راه گریزی نیست
تنها دلواپس غریزه ی لبخندم
سادگی را من از همین غرایز عادی آموخته ام.
یکی فکرش را آزاد گذاشت،به هرج و مرج طلبی محکوم شد.
• یکی فکرش هزار جا رفت،به فساد و بی بند و باری متهم شد.
• یکی فکرش با سرعت غیر مجاز حرکت می کرد،مجوز حرکتش باطل شد.
• یکی فکرش روشن بود،به جرم اتلاف انرژی جریمه شد.
• یکی فکرش را محدود کرد،محدوده مسئولیتهای دولتیش گسترده شد.
• یکی فکرش را نوکرد،به جرم ساخت و ساز غیر مجاز نقره داغ شد.
• یکی فکرش جلوتر از زمان حرکت می کرد،از گردونه تاریخ خارج شد.
• یکی فکرش را غربال کرد،محیط زیست آلوده شد
برگرفته از:بی بی گل
(( مردی که پوست خرس به تن کرده بود ))
شلیک نکن !!
تو می گویی:
می شود خاکستری
من می گویم
می شود راه راه
دنیای ما گور خرها با شما فرق دارد!
مغنی نوای طرب ساز کن به قول و غزل قصه آغاز کن
این دفتر به سنه ی هزار و سیصد و هشتاد و شش هجری خورشیدی ،
در هفدهمین روز از شهریور ماه ،
آفریده شد.
سلام
...